
ﺭﻭﺯﻱ میرسد بی تفاوتی هایت را با جای خالی ام حس کنی و در دلت با بغض بگویی : کاش اینجا بود !...
ادامه مطلب
همانند حبه ای قند که پای فنجان نشسته بود به پایت نشستم تو همان چایی فنجان بودی داغه داغ...خوشرنگ و بو با گذر زمان همین که مرا در خودت حل کردی؛سرد شدی سرده سرد دیگر نه حرارتی بود نه بویی منم در درونت نه دیده میشدم نه پیدا... گم شده بودم حتی دیگر نتوانستم خودی که گم کرده بودم را پیدا کنم....
ادامه مطلب